با رگ های مالامال از زهرِ سخن، با تنی بی رمق، با ثانیه های قاصدِکوتاهیِ ناگزیرِ گردهمایی فکر و خیال و خواب و زنگ دوباره ی آغاز، با جانی رنجور از تکرار و ذهنی خسته از فرار و قلبی مملو از یادگار، بی حساب مینویسم. مینویسم از تنهایی. بی امید نجات، غرق در شنزارهای بهانه، پریشان، کلمات را پرواز میدهم شاید رازداری نامه های سر به مهر از پای پیامبران بردارد. عریان از هر برگ و بار در محاصره ی گرگان تقدیر سر به سنگ جبر میکویم تا بر زمینِ سردِ تیره خون متعفن از تجربیات همه تلخ، زهر را قبل از دریدگی، از بد
برچسب:
نویسنده: سینا حبیبی
بعد از گذشت 2 سال دوباره سری به وبلاگ میزنم. ساده ترین قالب موجود بلاگفا آمده و قالب قبلی رفته. (اصلا یادم نیست قالب قبلی چه بود) سریع یک قالب از قالب های پیشفرض انتخاب میکنم. قالب قلم. قلمی که روزی بر کاغذ می آمد. (هنوز هم می آید اما پراکنده) خستگی مجال قلم به دست گرفتن را بعد از کار روزمره نمیدهد و دوربین های بالای سر مجال قلم به دست گرفتن هنگام کار. این لحظه های پرواز خیال از قفس روزمرگی بعد از کار تبدیل به عذاب وجدان میشود. برای همین موضوعی را به موضوع وبلاگ اضافه کردم به اسم "سرکاری". گاهی
برچسب:
نویسنده: سینا حبیبی
خاطره ای از سایه که میگفت در امجدیه مسابقه ای بود، شاپور غلامرضا آمد کسی تحویلش نگرفت، یه عده بادمجان دور قاپ چین شلوغ کردند و او دستی تکان داد. چند لحظه بعد سالن ترکید هیچکس مسابقه را نمیدید به یکی از ورودی های تماشاگران خیره شده بودندو تختی مثل بچه ای سر به زیر انداخته وارد سالن شد. قیامت بود قیامت.مسابقه ی فینال پای چپ حریف اش آسیب دیده بود. مربی گفت تا از آن نقطه ضعف استفاده کند. تختی طرف پای چپ حریف اش نرفت. وقتی رقیب او «الکساندر مدوید»که هم حریف تختی و قهرمان جهان و المپیک بود ، تندیس او
برچسب:
نویسنده: سینا حبیبی